توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت شصت و هشتم :
کمند دستهی قاشق را توی دست آرام چرخاند و با اخم ملایمی رو به کامیار پرسید:
- از کی تا حالا تو عاشق سینهچاک فرشته شدی و من خبر نداشتم؟
- مگه باید به تو میگفتم؟!
کمند رو ترش کرد و مشمئز گفت:
- ایش... فرشته نگاهتم نمیکنه!
- کسی از تو نظر خواست؟
جهانیار چشمهایش را چرخاند و پوفی کشید:
- بسه دیگه اینقدر بحث نکنید. غذاتونو بخورید.
با تشر جهانیار همگی در سکوت مشغÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
7ولی باز هم فکر میکنم وقتی باباش زنده باشه اجازه پدر بزرگ اصلا مهم نباشه البته این فکر منه شاید هم میشه همچین چیزی
۵ سال پیش>>>
1والا منم همین فکرو میکنم ولی کشورمون ازدواج خیلی بیشتر از رضایت والد دوس داره پس اصلاااا بعید نیست.
۵ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام دوست عزیزم، مرسی از توجه و همراهی شما و سایر دوستان🌹.اونطور که من تحقیق کردم، پدربزرگ پدری در صورت فوت، مفقودی یا رضایت ندادن پدر، رضایتش مؤثره و دختر می تونه ازدواج کنه😊
۵ سال پیش---
2کمند چه خودشو محق میدونه همه چی رو بدونه :( ... چه شانسی شانسی پسر اسد شد پدر زن نوه اش :)
۵ سال پیش//
4خیللللی تصادفی شد ولی خب باشه قبول :/
۵ سال پیشنفسم
3وای چ جالب..پدر شمیم بچه ی مارال واسد...خیلی باحالا..اصلا اینجاش راتصور نکرده بودم ابدا...بی نظیری نگار جون.مرسی😘
۵ سال پیشآرام
8صادق بابای شمیم پسر مارال و اسدع؟😢
۵ سال پیشدخترای من
4مرسی نگار جون 👌👌👌
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آریل
1پس شمیم و جهانیار میشن پسر عمو دختر عمو دیگه .. خب بچه اول از پدر پس میگیم بابای شمیم بچه اسد پدر جهانیار هم بچه اسد و از اسد که پدرشون باشه